۰۲ فروردین ۱۳۹۸

یَا رَفِیقَ مَنْ لا رَفِیقَ لَهُ
یَا رَفِیقَ مَنْ لا رَفِیقَ لَهُ

یَا رَفِیقَ مَنْ لا رَفِیقَ لَهُ

به نام خدا

روزها گذشتندُ چه آرزوهایی که آرزویشان را داشتم نیامدند و من ماندمُ این سنگ قبر آرزوها و بی تاب این غصه ام که در این روزهای باقی مانده وفای به عهد خواهد کرد این روزگار!؟
نمیدانم اَخم کنم بر سر روزگار یا نه ولی این را میدانم که اخم کردن بمن نمی آید…
اما بیخیال این خیال می شوم و میرسم به او… به لطف او زندگی من جاری است ثانیه به ثانیه!
سپاسگزارم که در طول و عرض بلاها یکه و تنها سپر این امپراطور خسته ی درون من شده است گاهی ترکش بلاها بر من اصابت میکند ولی شکر، شکر که ارتشش محافظ امنی برای استوار نگه داشتن من است….
تو بگو… بگو می توانم ترا با کسی عوض کنم؟ تویی که تمام زندگی من در حصار امن تو بکام من است…
خرده میگیرند مرا که چرا در این همهمه ی زندگی چشم به آسمان می دوزی نمیدانند که مجنون توام، تویی که مرا بیمار خود کردی غرق حکمت های بیشمار خود کردی…
می دانم به زبان نمی آوری و کسی نمی داند که چقدر با تو بحث های تلخ شد و ناراحت شدی ولی بیزار نه! ولی نشد، نخواستم، نتوانستم از دلم جدایت کنم…
بی تو نمیتوانم صور جنگ بدمم با روزگار…
جا خوش کردی در قلبم رفیق من، دلم گرم است با بودنت و تا وقتی که هستی دلم قرص است، باشی قیامت بپا میکنم…
اى رفیق آن کس که رفیق ندارد.. همیشه بامن باش!
مهدی دیمیادی

Post source : www.dimyadi.ir

درباره نویسنده

مهدی دیمیادی هستم، کارشناس رشته ی علوم اقتصادی، به وبمستری، برنامه نویسی، کرنل نویسی علاقه ی زیادی دارم.. آرزو دارم در این اُقیانوس بی کران علم، غوطه ور شوم.

مطالب مرتبط

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
اطلاع از